تبليغاتX
پیمان


پیمان
ترکمنهای تربت جام
























اندامها در زبان ترکی بر اساس یک حرف واحد نام گذاری شده اند :

دیل(زبان)،دوداق(لب)،داماق(کام)،دیش(دندان)،دیمدیک(منقار)،همگی باحرف"دال"شروع میشوند.

هر اندامی که از بدن خارج شده با حرف ق شروع میشود:

قیچ( پا) قول(دست) قاناد( بال) قویروق(دم) قارون(شکم) قولاخ(گوش)

اندامهای چشم با گاف شروع می شوند:

گــُز(چشم) گاش(ابرو) گیله( عنبیه) گیرپیک(مژه)

از بالای سر تا کمر با ب شروع میشوند:

باش(سر)،بورنوز( شاخ)،بویون(گردن)، ببِئل (کمر)، بوخون(پشت)، بویرَک(قلوه)،بوارساخ (روده)

شاید حتی بورک(کلاه) و باشماق(کفش) که در هر دو سوی بدن ما رامیپوشانند از روی انتخاب بوده و یا هر اندام تیز با زاویه بدن مثل دیرناق(ناخن)،دیز(زانو) دیرسک(آرنج) دابان(پاشنه) که با د شروع شده اند.

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 0:40 توسط احمدسالاری نیا| |

عید سعید قربان بر تمام دوستان مبارک باد

       قربان بایرامی همه دوغان

   دوست لارمیزا غوتلی بولسین

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 10:56 توسط احمدسالاری نیا| |

منصور صبوحی" دار فانی را وداع گفت

ضایعه بزرگ درگذشت هنرمند چیره دست " منصور صبوحی" را به خانواده این عزیز و تمامی اهالی موسیقی ترکمن صحرا تسلیت عرض میکنم. روحش شاد

از طرف ترکمنهای سالیر تربت جام

نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 17:38 توسط احمدسالاری نیا| |

نقشة تهاجم دولت ايران به تجن و سالور

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

در حوالي رودخانة تجن بيشتر تكه‌ها زندگي مي‌كردند و اينها از طوايف نيرو‌مند تركمن بودند كه ميل زياد آنها به آزادي براي قدرت طلبان و زورگويان قاجاري و روسي و خيوه‌اي باعث دردسر شده بود و سالورها در يول آتان و پنجده به سر مي‌بردند و عده‌اي نيز در مرو در كنار تكه‌ها به سر مي‌بردند و از طوايف شجاع و دلير تركمن بودند. ناصر‌الدين شاه بعد از ويراني قاري‌قالا به كشتار و خونريزي در آن منطقه راضي نيامد. از طرف ديگر پيروزي در قاري قالا شكست حشمت الدوله در مرو را كاملاً جبران نمي‌كرد لذا به ناصر‌الدين شاه پيشنهاد هجوم و حمله به دو منطقه تجن و سرزمين سالور را ارائه نمودند. ناصر‌الدين شاه در جواب چنين نوشته است: «نوشته بوديد خيال شما بر هم زدن دو طايفه است. يكي طژن و ديگري سالور و تفصيلي در اين باب نگاشته بوديد از عرض خاكپاي همايون گذشت. مقرر فرمودند كه بر هم زدن طژن اولي است و ريختن خون يك تكه به صد نفر سالور مي‌ارزد. يقين كه در فقرة طژن به نظر آورده‌اند مي‌توان قراري داد اين فقرة عليحده به شما نوشته شده است هر روز و هر وقت را مقتضي دانيد كه تركمان طژن را به هم بزنيد. ان‌شاءالله اقدام نماييد. واقعاً در خراسان آسوده نشستن و از اطاق زمستاني به تابستاني و يا بعكس رفتن بر شما و هر كس كه جزئي غيرت دولت خودش را دارد ننگ و عار بزرگي است. زياده زحمتي ندارد. شهر جمادي الاول 1286.

]حاشيه به خط ناصر‌الدين‌شاه[ البته البته طژن را بچاپيد خيلي بهتر است. تكه هميشه اسباب كلي زحمت و موجب شرارت است» .

ناصرالدين شاه با چنين نامه‌ها خود مجوز غارت و چاپيدن مناطق تركمن را به حكام مي‌داده است و در نامة فوق حتي با كلماتي مانند غيرت و آر آنها را تهييج و تحريك كرده و به چاپيدن مردم بي‌دفاع تشويق نموده است و تاكيدش بيشتر بر ويراني و كشتار ايل تكه است. زيرا همانطوريكه گفتيم تكه مانع پيروزي دشمنان روسي، ايراني و خيوه‌اي بر تركمنها بودند و با وجود تكه آنها نمي‌توانستند هيچگونه پيشروي كلي بكنند. لذا ايل تكه خار چشم دشمنان تركمن‌ها بوده است.

اما اين نقشه دولت قاجار نيز نقش برآب شد و با شروع اغتشاشات خراسان و خشم تركمنها اجراي نقشه مسكوت ماند. چرا كه تركمنها بعد از واقعة رقت انگيز قاري قالا به تقاص قربانيان اين جنگ بارها از سرحد گذشتند و دست به عمليات انتقامجويانه زده بر روستاها و مواضع ايلخانان خراسان ضربات هولناكي وارد آوردند. اين حملات از طرف تركمنها بيشتر متوجه دره‌گز بود و تركمنها بيش از همه نقاط به چپاول و ويراني آن منطقه پرداختند. ايلخانهاي مغرور كه با پيروزي خود در قاري قالا بر غرور خود افزوده بودند و از شاه صدها هزار آفرين گرفته بودند اينبار دست و پاي خود را گم كردند و در برابر خشم تركمنها و عمليات انتقامجويانه آنها رنگهايشان پريده و روحية يأس و نااميدي بر آنا مستولي گشت. و ديگر مجالي براي اجراي نقشه‌شان بر عليه تجن و سالور نبود و اين عمليات تركمن، نقشة آنها را بايكوت كرد و ترس و وحشت بر همه جاي مرزهاي خراسان احاطه يافت و به سربازان و فرماندهان دستور داده شد كه فقط از مرزها مراقبت نمايند و از تعديات و حملات تركمنها غافل نمانند. به آنها سفارش شد: «حالا كه سفر آخال موقوف شد، حفظ كل سرحدات خراسان بر شما لازم است. علي‌الخصوص دره گز كه دولت مراد خان تازه كار است از طرز حكومت و رسم سرحدداري و زد وخورد با تركمان اطلاعي ندارد… (محرم 1287)» .

 بر گرفته از : پایان نامه کارشناسی ارشد رشته تاریخ  طاهر سارلی

نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 21:55 توسط احمدسالاری نیا| |

در زمان های قدیم از زبان پدرانمان می شنیدیم که رسمی نیکو در میان ترکمن های تربت جام رایج بوده با عنوان " یوور" و آن بدین ترتیب بوده که در زمان جمع آوری محصول جوانان و بزرگان ترکمن جمع می شدند و هر روز سر  زمین یکی از ترکمن ها می رفتند و همگی باهم به جمع آوری محصول گندم می پرداختند و همه باهم دست در دست یکدیگر میدادند تا به هم یاری برسانند.

امسال هم با همفکری بزرگان قوم " سالیر" ساکن در تربت جام رسمی بسیار نیکو رایج شد  که یادآور همان " یوور" است. بدین ترتیب که هرگاه یکی از اهالی ترکمن دارفانی را وداع گوید و به دیار حق بشتابد از هر خانوار مبلغی جمع می شود و به صاحبان عزا می دهند تا در هنگام مصیبت کمکی باشد برای آنها تا دغدغه ای در کفن و دفن عزیز از دست رفته شان نداشته باشند. این رسم بسیار خداپسندانه قبلا هم در میان ترکمنان تربت جام رایج بود ولی هرکس بنا به توانایی خود مبلغی را مخفیانه به صاحب عزا میداد ولی بادرایت بزرگان از امسال روش پرداخت این مبلغ با برنامه ریزی بهتری انجام می شود و تقریبا از تمامی اهالی ترکمن جمع می شود و اندک اندک جمع شده و مبلغ قابل توجهی به صاحبان عزا می رسد.

باشد که این رسم نیکو را ادامه دهیم ونیز به رسم و رسوم دیگری از این دست برای کمک و همیاری یکدیگر بیشتر بپردازیم.

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 0:57 توسط احمدسالاری نیا| |

" غاپور باخشی" تربت جام ترکمن لرینگ آراسیندا بیر ناچه ییل باخشی چیلیق ادیب توی توماشالارینی غیزیغلان دیریب و سالیر ترکمن لرینگ مدنیت و فولکلور فرهنگی نی ترکمن صحرا ترکمن لرینا تانیشدیردی. اول ناچه ییل ترکمن صحراداکی فرهنگی مراسم نا غاتناپ و باخشی چیلیق اتدی و هر وقت تربت جام ترکمن لرینینگ آدی  سوزه گلسه " غاپور باخشی " دا یاد لانیار. ایندی شول پورصت دا " غاپور باخشی " نینگ بیر تازه غوشون غوشغی سینی بیله لاب اوقالینگ:

جام ایلینده ترکمن اوغلی                 اصل و نصب ینگ ساغلاقین

ییتیر مه گین انه دیلی                    شیرین زبانینگ ساغلاقین

آتا اولی حورمات بیلن                     انه-آ قاراش حززت بیلن

عمرینگ گه چیر لذت بیلن               ایل و تبارینگ ساغلاقین

آرقا بولسونگ سن ایلینگا                دوغری دیرلر سه نینگ یولینگا

بیل گین بول بورج دیر بوینینگا            اوز اعتبارینگ ساغلاقین

جدا بولسونگ سن ایلینگ دن          خاییر تاپمارسینگ گونینگ دن

بیگانه بولما اوزینگ دن                   ترکمن هونارینگ ساغلاقین

غاپور سالیر غیسقه سوزونگ          بد یول لاری گوردی گوزونگ

دوست یارلارا دوشسه یوزونگ          خایرو ثوغابینگ ساغلاقین

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 1:30 توسط احمدسالاری نیا| |

  موسیقی ترکمن با پرداختن به رموز زندگی و روح آدمی محتوایی غنی می‌یابد، زبان گویای شور ایمان و عشق و مبارزه، ساز ترکمن همراه با" شلپه " های دست نوازندة دوتار نفس می‌کشد، می‌خندد و شتاب می‌کند با نوازش آرشة کمانچه کند می‌شود به پرواز در می‌آید و با نوای نی ترکمن به میان ابرها سفر می‌کند و نظاره‌گر زندگی شبانان می‌شود و زنبورک و ذ‌َل ترکمن بی‌اختیار انسان را به رؤیا و تولد دوباره و باروری می‌رساند.  در موسیقی ترکمن چهار دستگاه اصلی وجود دارد که عبارت‌اند از: 1- تشنید 2- مخمس 3- نوایی 4- قرقلی (چهل مقام)  که هر کدام از این دستگاهها خلق‌شدة پنجه‌های استادانی گمنام در طول تاریخ موسیقی ترکمن است که به صورت سینه‌به‌سینه ویژگی فرهنگ قومی خویش را حفظ کرده و به زمان امروزی رسیده مقامهایی چون «گوگ دفه م‍ُقامی»۵، قونقورباش مقامی۶، حاجی قولاق۷، زیباگوزل۸، بیکه حالان۹، قیزدوردی۱۰، ساتا شدیم۱۱، آزادلیق۱۲، ییلغی لار۱۳، ش‍ُه رات م‍ُقامی۱۴، حاصل یقین چی۱۵، ا‌ُستاد‌ِم۱۶، سونگقی داغی۱۷، آوچی مقامی۱۸، بوجن‍ّت۱۹، بال سایات۲۰، آت چغر۲۱، همه از مهم‌ترین بخشهای موسیقی ترکمن‌اند که از دل همان چهار دستگاه بیرون آمده‌اند، با اشعاری ساده و بی‌آلایش و همه‌پسند، در این موسیقی بزرگ مرد ادب کلاسیک ترکمن «مختوم‌قلی فراغی» سهم بزرگ و به سزایی را دارد شاعر شهیری که با زبان ساده سرایندة پند، تلاش، شادی و زیبایی است. دومین بخش تصانیف موسیقی ترکمن از داستانهای حماسی و ادبیات لیریک ترکمن سرچشمه می‌گیرد منظومه‌هایی چون زهره و طاهر ـ شاه‌صنم و غریب ـ‌ حمراء ‌و حوری لقاء، حمراء و سایات یوسف و احمد و کوراوغلی. و در بخش سوم موسیقی ترکمن به مسئلة موزیکوتراپی می‌رسیم، مسئله‌ای که به تازگی در غرب بر روی آن صح‍ّه گذاشته و به پژوهش پرداخته‌اند پ‍َری‌خوانی یا پ‍ُرخوانی که موسیقی مختص بیماران روحی است در این شکل از موسیقی ترکمن پ‍َری‌خوان با خواندن اشعار مخصوص و نواخت دوتار و انجام حرکات موزون و غریب تا اعماق روح بیمار نفوذ کرده و عامل تخریب روانی بیمار از تن و روان او فرا می‌خواند. در بخش چهارم موسیقی ترکمن عرفان پویا حاکم است و پدیدة بارزش ذکر خنجر می‌باشد. پرباری موسیقی ترکمن به گونه‌ای است که تأثیر بسیاری در زنان این قوم داشته به گونه‌ای که آواهای حزین زنان ترکمن در قالبی سنگ صبوروار بیان می‌گردد، که می‌شود آن را بخش مجزایی در کنار موسیقی سازیک ترکمن دانست. این دسته آواها عبارت‌اند از: ل‍َـل‍َه۲۲،‌ هودی۲۳ و مرثیه‌خوانی. ۱٫ ل‍َـل‍َه (آواز زنان در غربت) شکلی خاص برای اجرا دارد بدین گونه که دختران به غربت شوی‌داده‌شدة ‌ایل در شبی مهتابی که بدر کامل می‌شود در بیرون محل زندگی قبیله دور هم جمع شده و به طور دسته‌جمعی آواهایی را سر می‌دهند که حکایت از غربت سنگینی چونان سنگی به ته چاه افتاده را دارد. بیان آرزوی دیدار مادر نارواهای همسر از زبان گمنامان مظلوم، با شعرهایی چونان قوی که به چشمة بکر جوشانی می‌ماند که از بلندای ابدیت قومی سرچشمه‌ می‌گیرد. ۲٫ هودیها همان لالاییهای ترکمنان است، اشعاری سرشار از امید و آرزو و آموزش زندگی و شناخت جامعه، که به ایجاد وابستگی کودک به فامیل و قبیله‌اش منجر می‌گردد. ۳٫ ‌مرثیه‌خوانیها با اشعاری حزن‌آلود و غنایی تصویری در قالب دوبیتی که پایان هر دوبیتی به گفتن اِی وای اِی وای ختم می‌شود در متن اشعار که دقیق بشوی می‌توانی رابطة متوفی را با سرایندة عزادار بیابی. وامبری در کتاب «سیاحت درویش دروغین» از مرثیه‌خوانی زنان ترکمن یاد می‌کند و می‌نویسد: (زنها که در محوطة تنگ چادرها چهار زانو نشسته و خود را موظف می‌دانند به طور دسته‌جمعی فریادهای جگرخراش بکشند و اشک بریزند،‌ در عین حال از شانه کردن پشم و چرخاندن دوک نخ‌ریسی یا انجام دادن کارهای دیگر دست‌بردار نیستند) و این شاهدی است بر زیبایی و پیوند موسیقی در میان این قوم دیرین که تا امروز همچنان دست‌نخورده و بکر باقی‌مانده و پژوهشی دقیق و صحیح را می‌طلبد که بتوان از آن طریق اصالتهای به چشم‌نیامده و به گوش‌نرسیدة فرهنگی را به جهانیان نمایاند با آنکه در ترکمنستان حرکتهای بسیاری در زمینة شناسایی و آموزش نهفته‌های این موسیقی انجام پذیرد به جرئت می‌توان گفت در کشور ما متأسفانه این موسیقی پ‍ُربار فقط نمایش جشنواره‌ای داشته و بس بی‌هیچ تدقیق و پژوهشی پویا و بزرگان این موسیقی در حال احتضار، تهاجم فرهنگی را می‌شود با پویایی صحیح در این گونه زمینه‌ها پاسخی محکم داد
برگرفته از سایت " دوتار "
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 2:23 توسط احمدسالاری نیا| |

فارسی را بعنوان 33ومین لهجه عربی ، ترکی را بعنوان سومین زبان زنده و توانمند دنیا می شناسند.

فارسی را با 60 میلیون متکلم ، ترکی را با 360 میلیون متکلم می شناسند.

فارسی را با 2500 سال قدمت ، ترکی را با 7200 سال قدمت می شناسند.

فارسی را با 4000 واژه اصیل ، اما ترکی را با 100000 واژه اصیل می شناسند.

فارسی را با 60 تا 70 فعل اصلی، ترکی را با 3500 فعل اصلی می شناسند.

فارسی را با 350 فعل غیر اصلی ، ترکی را با 24000 فعل غیر اصلی می شناسند.

فارسی را با 11 زمان فعلی ، ترکی را با 46 زمان فعلی می شناسند.

فارسی را که 7% از کلماتش ریشه دارند، ترکی را که 100% از کلماتش ریشه دارند، می شناسند.

فارسی را بعنوان زبان اقلیت مردم ایران ، ترکی را بعنوان زبان اکثریت مردم ایران می شناسند.

فارسی را با 6 آوا ، ترکی را با 9 آوا ((کاملترین آوای خلقت)) می شناسند.

فارسی را بعنوان زبان محلی ، ترکی را بعنوان زبان بین المللی می شناسند.

فارسی را بعنوان گلچینی از زبانهای دیگر ، ترکی را بعنوان شاهکار زبان و ادبیات بشری می شناسند.

فارسی را بخاطر عدم کارائی کامپیوتری، ترکی را بعنوان استاندارد پایه فونتیکی کامپیوتر می شناسند.

فارسی زبان معدودی افغانی و تاجیکی ، ترکی زبان استاندارد یونسکو در اروپا و آمریکا می شناسند.

فارسی را با 97000 عنوان کتاب در دنیا ، ترکی را با 450000 عنوان کتاب در دنیا می شناسند.

فارسی را که هرگز خط نگارش نداشته ، ترکی که صاحب اولین، دومین و سومین خط بشری است، می شناسند.

فارسی را با 3 درجه صفت ، تورکی را با 5 درجه صفت می شناسند

از کل کلمات فارسی 92% از زبان عربی، ترکی و انگلیسی گرفته شده و مابقی بدون هیچ منبع یا فرمولی تولید شده اند.

تنها 2% کلمات زبان ترکی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.

19%کلمات انگلیسی، 39% کلمات ایتالیایی، 17% کلمات آلمانی، 9% کلمات فرانسوی از زبان ترکی گرفته شده است.

کل کلمات ترکی (100%) ریشه ی اصلی دارند.

تنها 7% کلمات فارسی ریشه ی اصلی دارند.

کل (100%) کلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و ترکی دارای عمق ریخت شناسی هستند.

جملات ترکی 2% ابهام جمله ای ایجاد می کنند. (یعنی اگر یک خارجی زبان ترکی را از روی کتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یک کشور ترک زبان مشکلی نخواهد داشت.)

جملات فارسی 67% ابهام تولید می کنند. (یعنی یک خارجی که فارسی را یاد گرفته، به سختی می تواند در ایران صحبت کرده و یا جملات فارسی را درک کند مگر آنکه مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد) که این برای یک زبان ضعف نسبتا بزرگی است.

معکوس پذیری (ترجمه ی کامپیوتری) کلیه ی زبانها به جز زبانهای عربی و فارسی امکان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45% و برای فارسی 100% است. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد
نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 10:39 توسط احمدسالاری نیا| |

 بیلیانگیزمی؟!!!!!!!

سگ= تورکمنچه سؤز. دویپ سؤزی (ساق) ساقچی سؤزوندن. "اونونگ بیر ساق ایتی بار"سان= سؤزی تورکمنچه. گربه سان، سگ سان، هم سان= سان یاغنی سانماق- بیر زادا دگیشلی اتمک-- دنگ توتماق. :من سنی آیئم ساندیم"

ایت اویرنده- پارس دیلینده- سگ پارس کرد- دییأرلر- یاغنی پارس نگ سؤزی ایت اؤیرمک می؟

برابر= تورکمنچه= بیره بیر= دنگلیک - بیرلیک سؤزوندن

کنکاش= گنگش

چالش= مبارزه، تجسس

هر کلمه ای که "نگ: داشته باشد تورکمنی است= جنگ، تنگ، سنگ،منگ

چاوش= ترکمنی-- چاویش چاقماق- صحبت کردن. و نیز راهنمای کاروان

قیچی= قیماق، قییم- قییم کسمک-- قیمه اتمک (قیمه خوروش)

قشلاق- ییلاق= تورکمنچه سؤزلر

آچار= آچماق سؤزوندن

آشغال= آش ینگ غالیندیسی

بشقاب= قاپ چاناق سوزوندن

آقا- خانم= تورکچه سؤزلر= حانیم- جانیم- آقام یالی سؤزلر


نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 10:10 توسط احمدسالاری نیا| |

خوجه‌نفس، نام تاجر تركمنی است كه دراواخر قرن 17 و اوايل قرن 18 در مانقيشلاق زندگي می كرده است، وي در اطلاعاتي كه از خود باقي گذاشته، معلوم كرده‌است كه روستاي محل زندگي او در كنار چشمه‌هاي بگ‌لي و يم‌لي در خليج قاراغان بوده و نام كدخدا هم سيدعالي سلطان بوده است. خوجه‌نفس با كاروان‌هاي تجاري و با قايق‌هاي بادباني، به خيوه و آستاراخان رفته و تجارت می نموده است. اما نام خوجه‌نفس در تاريخ، نه از بابت اين‌است كه وي تاجر نامداري بوده است، بلكه نام او مساعي وي در توسعه تجاري، اقتصادي و سياسي روس‌، تركمن به اشتهار رسيده و تلاش وي براي گشايش راه تجارت روس به مغرب‌زمين از طريق جريان دادن آب آمودريا، از مسير اوز بويون به درياي خزر و آبياري اراضي كشاورزي تركمن و بسط روابط تجاري از آبراه مذكور، موجب شهرت وي شده است. نام خوجه‌نفس در اسناد تاريخي، براي آخرين بار در سال 1718 در پرتوكولي برده مي‌شود كه سالتيكوف، فرماندار قازان طي آن از او پرسش‌هائي نموده است، پس از آن در سرنوشت او اطلاعات قابل اطميناني وجود ندارد   

بنابر روايت مردم، او از قازان به سلامتي بازگشته است، اما وي بسبب ترسي كه از شيرقاضي، خان خيوه داشته، از راه كنار درياي خزر به سوي جنوب رهسپار شده و به جمع تركمن‌هاي ايران مي‌پيوندد و در نقطه ورود آب رودخانه گرگان به درياي خزر، در محلي كه بعداً به نام او (خوجه‌نفس) مرسوم مي‌شود، سكونت اختيار مي‌كند

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

خوجه‌نفس تاجر معروف تركمن، در سال 1713 همراه گروهي از تجار مانقيشلاق به آستاراخان مي‌رود و او آنجا با قيازي زامانوف ملاقات مي‌نمايد و به او اطلاع مي‌دهد كه قصد دارد براي مشاوره در باب موضوعي مهم به حضور امپراطور روسيه، پطر اول برسد. زامانوف كه منافع خود را در همدستي با خوجه‌نفس مي‌ديد او را به سنت‌پطرزبورگ مي‌برد و موفق مي‌شود كه با كمك آ. بكوويچ چركاسكي، كه يكي از نزديكان امپراطور بوده، ملاقات خوجه‌نفس با امپراطور ترتيب داده شود. پطراول، خوجه‌نفس را در بهار سال 1714 به حضور مي‌پذيرد. دراين ديدار خوجه‌نفس اطلاع مي‌دهد كه در خانات بخارا، در طول آمودريا، از ماسه طلا بدست مي‌آيد و نيز خبر مي‌دهد كه آمودريا در گذشته به درياي خزر مي‌ريخته است و خان‌هاي خيوه به سبب واهمه‌اي كه از روسيه داشته‌اند، مسير آنرا بسوي درياي آرال تغيير داده‌اند. دراين ملاقات خوجه‌نفس از پطراول درخواست مي‌نمايد كه آمودريا به مسير قبلي، يعني به اوزبويون گردانده شود. اگر اين پيشنهاد عملي شود، او آگاه نموده است كه نهايت همكاري لازم را دراين زمينه خواهد كرد تا آمودريا در مسير اوزبويون جريان يابد. پيشنهاد خوجه‌نفس، در خصوص محل استخراج طلا از سوي ايلچي عاشير كه همراه قييازي‌گاگازين فرماندار سيبري به خيوه آمده است، تاييد مي‌شود. همه اينها موجب دلگرمي پطر اول مي‌شود، زيرا او در گذشته نيز در باره تجارت دريائي با هندوستان و گشايش راههاي آن سعي نموده بود.

خوجه‌نفس، هنوز در پطرزبورگ بود كه در 29 ماه مه سال 1714 پطر اول طي صدور فرماني كه براي آگاهي از مسائل سواحل شرقي درياي خزر و نيز جمع‌آوري اطلاعات در باره آمودريا و خيوه و بخارا تشكيل هيئتي تحت مسئوليت آ.بكوويچ چراواسكي را خواستار شده است. از آن پس سرنوشت خوجه‌نفس با سرنوشت آ. بكوويچ چركاسكي و با هيئت او گره مي‌خورد. او از پطرزبورگ به آستاراخان بازگشت مي‌كند. او در سه هيئت عضويت مي‌يابد. خوجه‌نفس همراه نمايندگان بگوويچ چرلي‌سكي جريان آب در غرب آمودريا را بررسي مي‌كند و مسير سابق آنرا نشان مي‌دهد، بعد به كراسنوودسك باز مي‌گردد و تحت نظر بكوويچ چرلي انجام وظيفه مي‌كند. خوجه‌نفس و اطرافيان او براي موفقيت هيئت بگوويچ چرلي نهايت همكاري لازم را معمول مي‌نمايند. آنان راه نشان مي‌دهند و در تامين وسايل نقليه تشريك مساعي مي‌كنند. بكوويچ‌‌چرلي، در يكي از نامه‌هاي خود به پطر اول درباره استقبال تركمن‌ها از خود و از همكاري بيدريغ آنان سخن گفته است. در سال 1717 خوجه‌نفس در هيئت نظامي، سياسي بكوويچ چرلي‌ كه از گوره‌يو بسوي خيوه رهسپار شده، بطرز فعالي مشاركت مي‌نمايد. شيرقاضي، حاكم خيوه به كرات تقاضاي استرداد خوجه‌نفس را از بكوويچ‌چرلي مي‌كند تا به جرم همكاري با روس‌ها و راهنمايي آنان، خوجه‌نفس را در ملاء عام اعدام نمايد. اما بكوويچ چرلي‌ دستور مي‌دهد تا خوجه‌نفس را لاي ابزار و ملزومات و محموله ارابه‌ها پنهان نمايند و مخفي سازند، بدين ترتيب هنگامي‌كه به حيله و مكر شيرقاضي‌خان، بكوويچ چرلي و هيئت همراه به هلاكت مي‌رسند، خوجه‌نفس جان سالم بدر مي‌برد. ارابه محل اختفاي خوجه‌نفس به غنيمت يكي از غلامان تركمن خان خيوه، بنام آقامحمد در ‌مي‌آيد و با كمك و ياري او از مرگ نجات مي‌يابد. آن روز خوجه‌نفس بچشم خود مي‌بيند كه سر بكوويچ‌چرلي‌ و همراهان او از تن جدا شده‌است. پس از اينكه خوجه‌نفس به روستاي خود مراجعت مي‌نمايد به مركز نظامي روسها مستقر در دويپ قاراقان گزارش ماواقع را مي‌دهد، سپس او را به آستارخان مي‌برند و تحت بازجوئي قرار مي‌دهند. از آستاراخان به قازان مي‌برند و آنجا فرماندار سالتيكوف شخصاً او را بازجويي مي‌كند. پس از آن نام خوجه‌نفس در منابع تاريخي مشاهد نمي‌شود. او نه آن است كه بي‌مقدمه وارد تاريخ شده باشد، بلكه او بنام نماينده معتبر خلق خود و براي اظهار بهترين آرزوها و تحنيات قلبي آنان به آستاراخان و پطرز بورگ رفته بود. او به پطر اول پيشنهاد مي‌نمايد كه يكي از موضوعات مهم قوم تركمن كه همواره در طول اعصار و قرون آنرا پيگيري نموده‌اند، يعني اتصال آمودريا به بحر خزر را بمرحله اجراء درآورد و براي تحقق اين آرزوي اساسي و مهم براي نخستين بار در مقياس دولتي اقداماتي را به انجام مي‌رساند، پس از اينكه خوجه‌نفس در آستاراخان و پطرزبورگ آغازگر اينگونه كارهاي بس مهم مي‌شود، روابط روس، تركمن بنحو چشمگيري توسعه مي‌يابد

نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 15:41 توسط احمدسالاری نیا| |